السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
411
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
فصل هفتم ( در بارهء ماجراى قارون و ذبح بقره ) تفسير ( على بن ابراهيم ) نقل مىكند : علّت هلاكت قارون اين بود ، كه وقتى موسى ( ع ) بنى اسرائيل را از مصر خارج نمود و آنها در بيابان سكنى گزيدند ، موسى آنها را فرمان داد كه با جبابره ساكن شام مبارزه كنند ، امّا آنها از او اطاعت نكردند و گفتند : ( تو و پروردگارت برويد و بجنگيد ما همين جا مىنشينيم [ 1 ] ) ، لذا خداوند ورود به آنجا را به آنها واجب كرد ، ليكن تا چهل سال ورود به آنجا را به آنان حرام نمود و آنها در تيه سرگردان بودند و قارون در ميان آنها از همه خوشصداتر بود و همواره تورات قرائت مىكرد و به علّت حسن قرائتش ( منون ) ناميده مىشد و دستى نيز در علم كيميا داشت ، وقتى مدّت سرگردانى بنى اسرائيل در بيابان به درازا كشيد ، تصميم گرفتند توبه كنند ، امّا قارون از توبه خوددارى كرد و چون موسى ( ع ) از اقرباى او بود و به وى علاقه داشت به نزد او رفت و به او فرمود : اى قارون قوم تو مىخواهند توبه كنند و تو امتناع مىكنى ؟ اگر تو نيز همراه آنها توبه نكنى ، عذاب الهى بر تو نازل خواهد شد ، امّا قارون به گفتهء موسى توجّهى نكرد ، موسى هم با ناراحتى از نزد او بيرون رفت و قارون در قصر خود نشست ، در حالى كه ردايى از خز و كفشهايى از پوست حمار در بر داشت ، آن وقت فرمان داد كه قدرى خاكستر كه با آب مخلوط شده بر سر موسى بريزند ، وقتى خدمتكاران چنين كردند ، موسى بسيار عصبانى شد و در كتف او موهايى بود كه هر وقت عصبانى مىشد آن موها از لباس او بيرون زده و از آن خون مىچكيد ، آن وقت موسى اظهار داشت ، پروردگارا اگر به خاطر من غضبناك نشوى ، من پيامبر تو نيستم ، در اين وقت خداوند به او وحى كرد ، من به آسمانها و زمين فرمان دادم كه از تو اطاعت كنند ، پس هر كار مىخواهى با او بكن ، قارون بعد از انجام اين عمل در قصر را بسته بود . امّا موسى با اشارهاى در را گشود و بر او وارد شد ، وقتى قارون به او نگاه كرد ، متوجّه شد كه موسى با خود عذاب را آورده است ، لذا گفت : اى موسى از تو
--> [ 1 ] سوره مائده ، آيه 24 .